شبهات

مگر غير از اين كه ولايت فقيه جز امور اعتباري است و امور اعتباري برهان پذير نيستند پس چر اين همه بر ولايت فقيه تأكيد مي كنند و آن را جزئي از دين حساب مي كنند؟ آي
آيا اين چنين نيست كه حضرت امام(ره) سال 57 وقتي به ايران آمدند، پس از چند ماه كه تهران بودند به قم رفتند تا نسبت به حكومت نظارت داشته باشند و بر اين اعتقاد بودند
آيا ولي فقيه مكلف نيست كه شخصاً عهده دار وظايف رياست جمهوري شود و تفويض آن به غير، غير شرعي نيست؟ آيا اسلام اجازه مي دهد كه ولي فقيه ناظر باشد و رئيس جمهور مجري
اگر ما قائل به ولايت مطلقه فقيه باشيم ديگر تدوين قانون اساسي عبث و بيهوده است. و امّا اگر قانون اساسي و تدوين آن لازم است و رهبر بايد بر اساس آن عمل كند ديگر ول
چرا در قانون اساسي جمهوري اسلامي ولايت جامعه به فرد واحد واگذار شده است نه شورايي از فقهاء؟
با توجه به اينكه رهبر معصوم نيست، آيا اين احتمال نيست كه رهبري افراد دلخواه خود را براي فقهاي شوراي نگهبان انتخاب كند و بالتبع آنان افراد خاصي را براي مجلس خبرگ
اگر ولايت فقيه اختيارات مطلقه اي بر طبق شرع و دين دارد، چرا وظايف و اختيارات رهبري در قانون اساسي شمرده شده است؟ آيا در اين مورد تناقض وجود ندارد؟
در روايات آمده است كه «عقل حجت باطني است»؛ بنابراين با وجود اين حجت باطني، ديگر ولايت فقيه لغو و بيهوده است؛ چرا كه با وجود عقل ديگر انسان نياز به چيزي ندارد؟
اگر ولايت فقيه، مسأله‏اي عقلاني است، پس چرا هنوز برخي آن را رد مي‏كنند؟
ولي فقيه اول بايد دليل و مدرك ارائه كند و بعد فتوا و دستور؛ و هر شخصي بايد بر اساس عقل خود تصميم بگيرد وگرنه بر خلاف احاديثي است كه عقل را حجت باطني مي‏داند!؟

صفحه‌ها