مدل ايده‌آل و مدل‌هاى ترتبى حكومت اسلامى

تاریخ ارسال:11:01 1396/06/28
آيا اسلام مدلهاى ترتبى و درجه‌بندى شده‌اى از حكومت ارائه مى‌دهد يا تنها به طرح ايده‌آل حكومت بسنده مى‌كند؟

مدل ايده‌آل و مدل‌هاى ترتبى حكومت اسلامى

علامه مصباح یزدی

پرسش:

آيا اسلام مدلهاى ترتبى و درجه‌بندى شده‌اى از حكومت ارائه مى‌دهد يا تنها به طرح ايده‌آل حكومت بسنده مى‌كند؟

پاسخ: براى مشخص شدن دقيق مفهوم سؤال خوب است به مقدمه‌اى كوتاه دقت كنيم.

در رابطه با ارزش‌ها نظريه‌اى معروف به «همه يا هيچ» وجود دارد. طبق اين نظريه براى حد عالى و ايده‌آل مثلا حكومت، شرايطى را بيان مى‌كنند كه اگر حكومت تمام اين شرايط را دارا بود، حكومت ايده‌آل مى‌باشد و اگر كوچكترين شرط از اين شرايط منتفى بود ديگر آن شرايط در سطوح پايين‌تر نيز معتبر نيست. به عنوان مثال وقتى تقواى معصوم محقق نگشت ديگر آن شرط (تقوا) در سطوح پايين‌تر هم معتبر نيست. وقتى تقواى معصوم محقق نبود، اصلا تقوا براى حاكم لازم نيست و انسان فاسدى كه مرتكب گناه كبيره نيز مى‌شود مى‌تواند در رأس حكومت اسلامى قرار بگيرد. پس بايد حد عالى تقوا را داشته باشد و اگر حد عالى را دارا نيست ديگر هيچ مرتبه‌اى از تقوا معتبر نيست.

امّا از نظر اسلام ارزشها داراى مراتب است كه از پايين‌ترين مرتبه شروع ميشود تا عالى‌ترين مرتبه و مبناى اسلام در ارزشها «همه يا هيچ» و تك مرحله‌اى نيست. اسلام در مرحله اول يك طرح ايده‌آل براى حكومت مطرح مى‌كند كه تنها در شرايط خاص و توسط كسانى به اجرا در مى‌آيد كه از شرايط سخت و قابليت‌ها و شايستگى‌هايى برخوردارند كه براى نوع انسانها دست نيافتنى است و در واقع آن شكل از حكومت اسلامى توسط كسانى تصدى مى‌شود كه داراى مقام عصمتند و كوچكترين خلل و خطايى در فكر، خيال و رفتار آنها راه ندارد. اين عالى‌ترين شكل است كه اسلام آنرا ترسيم كرده است. حكومتى كه در رأس آن كسى باشد كه نه تنها از روى هوى و هوس عصيان نكند بلكه حتى ناخواسته نيز اشتباه نكند و هيچ لغزشى از او سر نزند و كاملا مصالح را رعايت كند و دقيقاً مجموعه قوانين اسلامى را بشناسد و به خوبى به اجرا

درآورد. اين همان طرح ايده‌آل حكومتى است كه توسط انبياء و از جمله به دست پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و در دوران كوتاهى توسّط اميرمؤمنان(عليه السلام) به اجر درآمد.

البته مدلى ايده‌آل‌تر از اين هم مى‌توان تصوير كرد و آن مدل اينگونه است كه علاوه بر حاكم كه در رأس حكومت قرار دارد. فرمانداران و استانداران و كسانى كه به نمايندگى از حاكم اصلى بر شهرها حكومت مى‌كنند نيز معصوم باشند. البته اين مدل هيچگاه محقق نخواهد شد زيرا در هيچ زمانى تعداد معصومان به حدى نمى‌رسد كه بتوان تمام كارگزاران حكومتى را از بين آنها برگزيد. بنابراين در نظام سياسى اسلام براى حكومت مراحل و مراتب گوناگونى در نظر گرفته شده است كه پس از عدم دستيابى به نظام و شكل برتر حكومتى، مرتبه و شكلى كه يك درجه از آن پايين‌تر است جايگزين مى‌شود. لذا در زمان غيبت معصوم ما نبايد از تشكيل حكومت اسلامى صرف‌نظر كنيم بلكه بايد حكومت را به دست كسى بسپاريم كه از نظر علم، تقوا، و مديريت ـ كه عالى‌ترين وجه آنها در معصوم محقق بود چون او در علم و انگيزه و رفتار از عصمت برخوردار بود ـ بيشترين شباهت را به معصوم داشته باشد و در صورت عدم وجود چنين كسى به مراتب پايين‌تر، يكى پس از ديگرى بسنده مى‌شود تا برسد به مرتبه‌اى كه از حداقل نصاب صلاحيت جهت اداره حكومت برخوردار است و با مرتبه فروتر از آن اصلا اهداف حكومتى تحقق نمى‌يابد، كه نبايد تحت هيچ شرايطى آن شكل از حكومت را برگزيد.

نظام ولايت فقيه هم در سايه اين بيان قابل تبيين است كه وقتى دسترسى به امام معصوم نيست بايد كسى را براى حكومت برگزيد كه در علم و عمل شبيه‌ترين مردم به معصوم باشد و آن فقيه جامع‌الشرايطى است كه به جهت صلاحيت‌ها و قابليت‌ها، شباهت بيشترى كه در علم، عمل و مديريت به معصوم دارد جانشين امام معصوم محسوب مى‌گردد و اوست كه در آشنايى به قوانين، در تقوا و از جمله تقواى سياسى و اجتماعى، در رعايت عدالت اجتماعى، اجراى قوانين، در حسن تدبير و مديريت جامعه، برخوردارى از مهارت در عمل و شناخت راهكارهاى عملى اجراى قوانين و هم در مقام مبارزه با شيطان و هواى نفس و ترجيح مصالح اسلام و مسلمين بر منافع فردى و گروهى، بر ديگران برترى و تقدم دارد.

پس اينكه گفته شود وقتى به نظام ايده‌آل حكومتى و وجود معصوم دسترسى

نداشتيم، ديگر هيچ يك از شرايط در حاكم معتبر نيست، نه شرط فقاهت و علم معتبر است و نه تقوا و مديريت و هر كسى مى‌تواند خودش را كانديداى حكمرانى بر مسلمين كند و وقتى اكثريت مردم او را پذيرفتند حاكميت او معتبر و نافذ مى‌گردد، مورد قبول نيست و بر اصل «همه يا هيچ» مبتنى است كه در ديدگاه اسلامى هيچ توجيهى ندارد و فقط گاهى از سوى برخى از روشنفكرانى مطرح مى‌شود كه برداشت سطحى و اندكى از اسلام دارند و برداشتهاى خود از اسلام را با آموزه‌هاى فرهنگ غربى درهم آميخته و دچار التقاط شده‌اند و در هنگام طرفدارى از مدل دموكراسى عملا نشان داده‌اند كه تز «همه يا هيچ» را پذيرفته‌اند.

قاعده عقلايى فوق در همه امور اجتماعى و همچنين مسأله حكومت و حاكم جارى است و از نظر همه عقلا ـ اعم از مسلمان و غير مسلمان ـ پذيرفته است و مستند آن حكم عقل است و نياز به دليل شرعى ندارد و خود عقل مستقلا درك مى‌كند كه در صورت محروم بودن از معصوم و شخص ايده‌آل براى حكومت، بايد كسى را برگزيد كه شبيه‌ترين انسانها به معصوم باشد و مرتبه صلاحيت او به مرتبه معصوم نزديكتر است.

منبع: پاسخ استاد به جوانان پرسش گر، ص151

CAPTCHA
سوال امنیتی
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.