پرسش و پاسخ: قیام عاشورا و اقامه عدالت؟

تاریخ ارسال:09:11 1396/09/14
چرا امام حسین (ع) یکی از اهداف قیام خود را اجرای عدالتاجتماعی بیان فرمود؟

پاسخ: امام حسین(علیه السلام) در نامه اى به مردم کوفه، یکى از اهدافش را جلوگیرى از ظلم و ستم ظالمان و اجراى عدالتبیان مى کند و مى فرماید:
«امّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ اَنَّ رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله) قَدْ قالَ فِی حَیاتِهِ: مَنْ رَاى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلاّ لِحُرُمِ اللهِ، ناکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مُخالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللهِ، یَعْمَلُ فِی عِبادِ اللهِ بِالاْثمِ وَالْعُدْوانِ، ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْل وَلابِفِعْل، کانَ حَقِیقاً عَلَى اللهِ اَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ»؛ (بى شک مى دانید که رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله)در زمان حیاتش فرمود: هر کس حاکم ظالمى را مشاهده کند که (در اثر ظلم و جور) محرّمات الهى را حلال شمرده و عهد و پیمان هاى الهى را شکسته و با سنّت و سیرهرسول خدامخالفت کرده و در میان بندگان خدا با گناهو دشمنى عمل مى کند و در مقابل چنین حاکمستمگرى هیچ گونه عکس العمل گفتارى یا رفتارى از خود بروز ندهد، خداوند چنین انسانى را در جایگاه همان ظالم ستمگر داخل مى کند و سرنوشت هر دو یکى است).(1)
امام حسین(علیه السلام) در این نامه که ظاهراً خطاب به مردم کوفه، امّا در حقیقت مخاطب آن همه انسان هاى آزاده جهان است پیام رسول الله(صلى اللهعلیه وآله) را در مبارزه با ظلم و ستم و بى عدالتى بیان مى کند، و ضمن اعلان هدف قیامش، همه را به همکارى در مبارزه با تبعیض هاى نامشروع و ظلم و ستم هاى آشکار و گسترده بنی امیّه دعوت می کند. این تبعیض ها از زمان خلیفه سوم شروع شد، که یک نمونه آن فرق گذاشتن بین عرب و عجم بود. در آن زمان، عرب را به صرف عرب بودن (نه به خاطر ایمانبیشتر و تقواى فزونتر) بر غیر عرب ترجیح مى دادند، والبتّه سنگ زیربناى آن در عصر خلیفه دوم گذاشته شد. در حالى که پیامبر اسلام(صلى اللهعلیه وآله) فرموده بود:
«لا فَضْلَ لِعَرِبِىٍّ عَلى عَجَمِىٍّ وَلا لِعَجَمِىٍّ عَلى عَرَبِىٍّ وَلا لاِسْوَدَ عَلى اَحْمَرَ وَلا لاِحْمَرَ عَلى اَسْوَدَ اِلاَّ بِالتَّقْوى»؛ (نه عرب بر غیر عرب برترى دارد و نه غیر عرب بر عرب، نه سیاه پوست بر سرخپوست و نه سرخپوست بر سیاهپوست، مگر به تقواى الهى).(2)
ظلم و ستم روز به روز بیشتر مى شد تا زمانى که خلیفه سوم قدرت را در دست گرفت و در عصر او به اوج خود رسید. بیت المال به دست افراد خاصّى از بنى امیّه افتاد، پست ها و مقام ها بدون صلاحیّت و شایستگى در میان بنى امیّه تقسیم شد(3) و همین مظالم سبب شورش و انقلاب مردم بر ضدّ دستگاه خلافتگردید.
اهل سنّت مدّعى اند: «عوامل خارج از مدینه دست به شورش و انقلاب زدند» به فرض که این سخن صحیح باشد، امّا چرا مردم مدینه مخصوصاً مهاجران و انصاردر برابر این ماجرا سکوت کردند و از دستگاه خلافتدفاع نکردند. معلوم مى شود که آنها هم دل خوشى از حکومت نداشتند. حضرت على(علیه السلام) بارها با عثمان تماس گرفت، و وى را نصیحت کرد، و او را از پیامدهاى خطرناکى که کارهایش در پى داشت آگاه کرد. امّا عثمان به نصایح حضرت توجّهى نکرد و همچنان به راه خود ادامه داد و شد آنچه که نباید مى شد.
در عصر معاویه اوضاع بدتر شد. هیچ کس نمى تواند انکار کند که معاویهبراى خریدن افراد ضعیف الایمان و پراکندن اصحاب رسول الله(صلى اللهعلیه وآله) از اطراف جانشین بر حق و بلافصلش على(علیه السلام) چه پول هاى هنگفتى که هزینه نکرد! آیا ظلمى بالاتر از این تصوّر مى شود که از بیت المال مسلمین پول هاى هنگفتى به جاعلان حدیث پرداخت شود تا بر ضدّ دومین شخصیّت جهان اسلام، حضرت على(علیه السلام)، و به نفع مهم ترین دشمنان اسلامیعنى بنى امیّه حدیثبسازند؟!(4)
جالب اینکه وقتى با برادران اهل سنّت در مورد جنایت هاى مختلف معاویه و یزید و دیگر ظالمان بنى امیّه سخن گفته مى شود با این جمله که: «آنها مجتهد بوده و مطابق فتواى خود عمل کرده اند، و مجتهد نیز ممکن است اشتباه کند!» تمام جنایات آنها را توجیه مى کنند. امّا براستى آیا مى توان با چنین توجیه مضحکى چنان جنایات وسیع و گسترده و کم سابقه اى را توجیه کرد؟ آیا عقلاى جهان چنین توجیهاتى را مى پذیرند؟
با مرگ معاویه و روى کارآمدن یزید ظلم و بى عدالتى ها از آن هم فراتر رفت و به حدّ اعلا رسید(5) و از این رو امام حسین(علیه السلام) با استناد به فرمایش پیامبر اسلام(صلى اللهعلیه وآله)، مبنى بر عدم جواز سکوت در برابر ظلم ظالمان و جائران، قیام مى کند و این انقلاب را تا مرز شهادت ادامه مى دهد، تا همه جهانیان بدانند حکومت یزیدحکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیست. تازه مسلمانانى که تعداد آنها در گوشه و کنار جهان رو به افزایش بود بفهمند اسلام حقیقى چیزى نیست که بنى امیّه و یزید آن را ترویج مى کنند و این کار امام حسین(علیه السلام) بسیار مهم و با ارزش بود.(6)

پی نوشت:

(1). تفسیر نمونه، ج 22 ، ص 209

(2). بحارالانوار، ج 44، ص 38.

(3). شرح این مطلب را در کتاب عاشورا ، ص 134 به بعد مطالعه فرمائید.

(4). ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه اش، ج 11، ص 44 به بعد مى گوید: «معاویه به والیان شهرها نامه نوشت و طى بخش نامه اى به همه آنان ابلاغ کرد که علاقه مندان عثمان و آنان که فضایل و مناقبش را نقل مى کنند از مقرّبان دستگاه حکومتى قرار داده و مورد اکرام و احترام ویژه قرار دهند، واگر کسى روایتى را در فضیلت وى نقل کند علاوه بر نام او، نام پدر و خویشاوندانش را بنویسند تا به همه آنها پاداش دهم!».

این بخش نامه اجرا شد و در نتیجه جوایز و پاداش هاى فراوانى میان مردم سرازیر گردید و چند سالى به همین منوال گذشت، تا آنکه بار دیگر نوشت: «احادیث در فضایل و مناقب عثمان فراوان شد! از این پس از مردم بخواهید تا در فضایل دیگر صحابه ـ به ویژه آن دو خلیفه ـ به نقل حدیث بپردازند و در برابر هر حدیثى که در فضیلت على(علیه السلام) نقل شده است، با نقل همان فضایل براى دیگر صحابه به مقابله با فضایل على(علیه السلام) بپردازند!». (عاشورا، ص 180)

(5). یزید در ظلم و جنایات آن قدر پیشرفت کرد که مسعودى مورخ معروف در کتاب مروج الذهب، ج 3، ص 68 درباره اش گفته: «سیره یزید، همان روش فرعون بود; بلکه باید گفت فرعون در میان مردم، بیش از یزید به عدالت رفتار مى کرد». (عاشورا، ص 213).

(6). گرد آوري از کتاب: اهداف قيام حسينى‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى ، امام على بن ابى طالب عليه السلام‏ ، قم‏ ، 1389 ه. ش‏ ، ص 79.

CAPTCHA
سوال امنیتی
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.