منافع قدرت‌های جهانی و دشمنی غرب با ولایت فقیه

تاریخ ارسال:15:20 1397/03/29
منافع قدرت‌های جهانی و دشمنی غرب با ولایت فقیه

 با تشکیل حاکمیت‌های مختلف با تفکرات متضاد، سلوک آنها برای حل تعارض منافع چگونه خواهد بود؟ هنگامی که ۲ سیستم سیاسی براساس تفکر توحیدی استوار باشند، هیچگاه به تقابل نمی‌رسند زیرا در تفکر الهی هدف و مقصد نهایی یکسان است و با وجود تکثر و فراوانی به دلیل همین همسانی، تقابل عمیقی نیز رخ نمی‌دهد. اما در حاکمیت‌های الحادی، چون اصالت با منافع است، منافع و قدرت، موضوع مهم تلقی شده و ستیز بر سر زمین، قدرت و ثروت موجبات درگیری‌های خونین و مناقشات بی‌پایانی را فراهم می‌کند و تاریخ گواه است بیشترین تقابل‌های تاریخ نیز میان حاکمیت‌های مادی شکل گرفته است. کنش حاکمیت‌های غیرالهی در تضاد منافع از ۳ حالت خارج نیست:

 ۱- شکل‌گیری یک تقابل، ایجاد درگیری و نابودی یکی از طرفین

 ۲- سکوت و انزوای یکی از طرفین مناقشه

 ۳- تقسیم قدرت و حوزه نفوذ و پایان دادن به درگیری‌ها و مناقشات

. تاریخ گواه زیاده‌خواهی و تلاش قدرت‌های بزرگ برای سیطره بیشتر بر منابع فزون‌تر است و ظهور قدرت‌های دیگر چالشی برای منافع آنها محسوب می‌شود. بالطبع در دنیایی که قدرت اصالت محوری دارد، هیچ ابرقدرتی علاقه‌ای به داشتن رقیب ندارد و از سوی دیگر، کشورهایی نیز در تلاش برای دستیابی به قدرت بیشتر هستند؛ نتیجتا درگیری برای حفظ قدرت یا رسیدن به قدرت، اجتناب‌ناپذیر است.

دنیای جدید از ۴۰۰ سال پیش و از شروع رنسانس در اروپا رقم خورده و قدرت، در داشتن دانش و فناوری تعریف و دین در اداره امور به کناری رانده شده است. تمدن جدید غرب خود را دائر و مرکز عالم و تمدن فائق می‌داند. این نگرش تمام تمدن‌ها و فرهنگ‌های دیگر را حاشیه‌ای و سیر حرکت تاریخی بشر را به شکل جبری از همان حرکت تاریخ غرب تعریف و آینده هر تمدن و فرهنگی در هر گوشه دنیا را مانند سیر تاریخ خود تفسیر می‌کند. فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر در گذر زمان یا به فراموشی سپرده و یا در غرب استحاله شده‌اند و دیگر نمی‌توان آنها را تمدن و فرهنگی جدا از غرب فرض کرد. غرب همچون سیاه‌چاله‌ای بزرگ هر تمدن و فرهنگی را به درون خود می‌بلعد؛ لیکن تمدن غرب پس از مدتی خود را با نوعی دیگر از تفکر روبه‌رو دید که نه‌تنها حاشیه‌ای و پیرامونی نبود بلکه دارای بنیادهای فکری قدرتمند، جدید و متضادی بود و تمدن آنها را به هماوردخوانی می‌طلبید. غرب از این وضعیت احساس خطر جدی می‌کند تا آنجا که استراتژیست‌های غربی در وادی سیاست، دست به تدوین نظریه‌های تدافعی می‌زنند که شاید سیر این جریان جدید را متوقف یا کند کنند، غافل از اینکه این جریان، جریانی سیاسی نیست که بتوان در وادی سیاست آن را مهار کرد بلکه حرکتی کاملا تفکری و گفتمانی است. نظریه‌ای چون برخورد تمدن‌ها از همین وادی است.

در تقابل پیش‌آمده، تحریم‌های اقتصادی و سیاسی و حتی گزینه نظامی، تحمیل جنگ و ترور نیز در صدر برنامه‌ها قرار می‌گیرد ولی موثر واقع نمی‌شود. تمام این رخدادها، رهنمون به این موضوع است که این دو تمدن به مرحله‌ای مهم در تقابل با هم رسیده‌اند، مرحله‌ای که نتیجه آن می‌تواند بقا یا فنای یکی از طرفین باشد؛ یک پیچ تاریخی. این رویداد غیرمنتظره چیزی غیر از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری ولایت فقیه نبود که پس از چند دهه ظهور آن، به قدرتی رو به تزاید در جهان تبدیل شده است. غرب مجددا با تکیه بر همان روش و مشی تاریخی خود سعی در رفع این خطر می‌کند اما مبادی استوار فکری این حاکمیت نو، راه را بر هر اقدامی می‌بندد. تفکر حاکمیتی جدید، بر محور اصالت قدرت و منفعت استوار نشده که وارد بازی تاریخی تضاد منافع شود. انقلاب اسلامی ایران که از اسلام شاکله گرفته در قالب روش‌های سه‌گانه پیش‌گفته تضاد منافع، بازی نمی‌کند.

تفکر اسلامی ایران در پی ایجاد سلطه و دست‌اندازی به ممالک دیگر نیست که بتوان با تکیه بر قوای نظامی و به بهانه سلطه‌طلبی، آن را نابود کرد؛ هرچند آمریکا و غرب آگاه هستند حمله نظامی برای نابودی ایران غیرممکن است چراکه توان درونی ایران ضربه متقابل سنگینی به مهاجم وارد خواهد کرد و آسیب وارده چنان جدی خواهد بود که موجبات حذف قدرت مهاجم از معادلات جهانی قدرت را فراهم و فرصتی تاریخی برای قدرت‌گیری بیشترکشورهای رقیب آمریکا و غرب مانند چین و روسیه فراهم می‌کند. لاجرم غرب جز در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توان درگیری واقعی با این تفکر نوین را ندارد و قابل ذکر است با تمام این فشارها نیز این تفکر رو به رشد و قدرت‌گیری بیشتر است. همچنین ایران اسلامی حاضر به انفعال و انزوا در مواضع اصولی، گفتمانی و عملی خود در برابر ابرقدرت‌ها نیست و در آخر نیز نمی‌توان با پیشنهاد تقسیم قدرت، آن را به میز مذاکره کشانده و از مدار ماهیت توحیدی آن را تهی کرد.

عزم این تفکر جدید بر بیداری و احقاق حقوق مظلومان و مستضعفان و تقابل با طاغوت‌های زمان است و به هیچ شکلی حاضر به عقب‌نشینی از این مشی خود نیست چراکه در صورت فاصله گرفتن از این مشی از دایره یک حاکمیت توحیدی خارج و به حاکمیتی غیرتوحیدی مانند تمام حاکمیت‌های غیرالهی تاریخ بدل می‌شود. غرب اگر مطمئن می‌بود با حمله‌ نظامی، توان نابودی این حاکمیت را دارد، درنگی در این امر نمی‌کرد اما ضربات گذشته نیز این پیکره را قوی‌تر کرده است. هم اکنون تمدن غرب و مصداق بیرونی آن آمریکا در یک تناقض قرار گرفته است، عدم حمله نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به ایران یعنی رضایت به نابودی آمریکا و حمله نیز به معنای نابودی آمریکا و قدرت بیشتر ایران خواهد بود. نکته قوت گفتمان جدید، عدم توان نفوذ در سیستم رهبری آن است؛ «ابرنظریه» حاکم بر این سیستم سیاسی که همان «ولایت فقیه» است، راه را بر هر روشی برای نفوذ بسته است و توان حذف آن یا حذف اثرگذاری بر آن تاکنون ممکن نشده است.

این نوع رهبری در هیچ بازی‌ای که مبنای آن منفعت باشد وارد نمی‌شود و امکان تطمیع و تحریف آن ممکن نیست. قدرت جدید که در قالب پیکره ایران در حال تجلی است، قدرتی است که بیداری انسان‌ها و رضایت الهی سرلوحه آن است. رهبری هر حرکت و انقلابی هسته مرکزی آن حرکت است و اگر بتوان آن را از مدار اصلی خارج کرد، می‌توان آن انقلاب و جنبش را از مدار اصلی‌اش خارج و به سمتی دیگر هدایت کرد؛ در تاریخ اتفاق افتاده که رهبران با تفکر منفعت‌محور، در نهایت بر سر میز مذاکره نشسته و با دریافت منافعی، انقلابی را به تباهی کشانده‌اند. اما غرب نتوانسته ولایت فقیه را در ایران از مدار حقیقی خارج کند چراکه در فضایی که آنها در آن حضور دارند، تنفس نمی‌کند. حال دلیل دشمنی و حمله همیشگی غرب به ولایت فقیه در ایران روشن می‌شود.

تفکر غربی و مصادیق وجودی آن اهمیت رهبری در ایران را درک کرده‌ و به انحای مختلف سعی در ضربه زدن و حذف آن دارد لیکن تاکنون غیر از درهای بسته و دژهای مستحکم و نفوذناپذیر چیزی عاید آنها نشده است. در آخر باید گفت ورود ایران به بازی سه‌گانه تضاد منافع تاریخی و تقسیم قدرت یا انفعال ایران برای غرب به معنای پیروزی بزرگی است چراکه بدین معناست که غرب توانسته ایران را از محور فکری و انقلابی‌اش خارج و هویت آن را از حاکمیتی توحیدی به حاکمیتی الحادی تبدیل کند. نگارنده معتقد است غرب تنها در برابر انفعال کامل و سکوت ایران در جهان حاضر به تقسیم قدرت با ایران نیز هست اما مواضع اصولی ایران فارغ از چنین منفعت‌طلبی‌ای است و مکانیسم ولایت فقیه ضامن بقای تفکر انقلابی ایران است.

CAPTCHA
سوال امنیتی
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.